سلام.
در زمانهای خیلی دور ، اون وقتی که مردم چیزای بزرگ رو مقدس میدونستن و شکوه اجسام رو از اندازه هیکلشون تشخیص میدادن (که البته این طرز فکر باعث پیشرفت معماری و صنعت ساختمان در آن دوره بود) یه تصمیم گرفته شد:
ساختن یک ساختمان عظیم پله ای شکل ، طوری که تا آن طرف ابرها (تا پیش خدا) برود. البته اینجوریشو نتونستن بسازن ولی یک ساختمان خیلی بزرگ و با شکوه ساخته شد. امروز ما به اون ساختمونا میگیم "زیگورات".
جایی که این ساختمانها برای رسیدن به خدایان ساخته شده بود را "دروازه خدا" یا به زبون خودشون "باب ایل" نامیدند. حالا ما به اون سرزمین میگیم "بابل".
مردم دنیا باید برای ساختن این بناهای عظیم با هم همکاری میکردن. اون موقع همه آدما با یک زبان با هم حرف میزدن و حرف همدیگه رو میفهمیدن.
اما مکر خدایان! از اینجا آغاز میشود:
اگر انسانها میتونستن به خدا نزدیک بشن چی میشد؟؟ شاید چیزایی رو میفهمیدن که نباید میفهمیدن.! فاصله دراز بین بنده و خدا همیشه باید حفظ بشه! (اون موقع مردم هنوز خدایی که از رگ گردن بهشون نزدیکتر باشه نداشتن!)
پس خدایان دست بکار شدن و به هر عده ای از آدمها زبان متفاوتی دادند. اینجوری آدما دیگه حرف همدیگه رو نمیفهمیدن. پس نمیتونستن همکاری کنن. تنها میشدن. کنترل این فانیان یاقی! وقتی که با هم باشن کار مشکلیه!
از اون موقع بود که آدمای زبون نفهم یهو زیاد شدن .( و هر روز دارن زیادتر میشن). به این میگن یه عذاب جاودان!
حالا به نظر شما "صراط مستقیم" کدوم وره؟!....
(به زبون خودتون بگین!)
+
نوشته شده در شنبه 3 آذر1386 توسط S
|