|
... منش نیک را میستاییم، پایداری در برابر تاریکی را، پایداری در برابر شیون و مویه را . (یسنا 71، بند17) ... تاریکی بود.... و سرما... انسان، در اندیشهاش مزدا (دانایی) را شناخت. اهورا مزدا (دانای بزرگ) جهان را در اندیشه (وهومن) پدید آورد، در وجدان و بینش شکل داد، در آفرینندگی آشکار کرد و برابر با قانون راستی (اِشا) به گردش گذاشت، تا با هم آهنگی (آرمئیتی) به سوی کمال (هُروتات) و جاودانگی (اَمرتات) پیش رود. و انسان، در این مسیر " شادی " را یافت. معجزهی لبخند بود که پیامداری انسان (زرتشت) را نخستین نشانه شد، و جشنی• بر پا کرد که در حیرت این اعجاز و آتشگاهی برای روشنداشت مسیری که در جستجوی " سؤال بزرگ" فرار رو داشت؛ در رسیدن به کانسار این گوهر انسانیافته، شادی. ... انسان با آتش شادی، تنهی غم و ماتم را سوزاند ... ولی ریشهاش را ... و انسان دانست که: شادی و شیرینی، رشد و روشنایی، زایش و زندگی، همه سرباز سپاه نیکیاند (سپنتامینیو) و در خلاف آن سوگ و ماتم، تباهی و تاریکی، تنبلی و تلخی، دروغ و غرور، سپاه شر (انگره مینیو) و نیرنگ اهریمن است. پیامدار گفت از مرگ نهراسید و اگر جسم انسانی به مرگ رسید، «به جهانیان بگو که شما به گیتی، شیون و مویه و گریستن به نادانی مکنید. چه به همان اندازه بدی و سختی به روان مردگانتان رسد.» «معراج نامه (اردویراف نامه) فصل 16 » پیامدار در جستجوی هنجار هستی (اِشا) بود، که در جهان جاری است. و به حکم پیامداریاش در این جستجو تنها نبود و تمام پاک نهادان یارش شدند، تا در این کنکاش، به حیرت برسند و به "سؤال بزرگ" نزدیک شوند و شگفتیهای عظیمتر؛ و شادی. او گفت: جویندگان" اِشا " یابندگان نیکی و پاکی و درستیاند. ... اما این را نگفت شاید، که یکی از همان هنجارهای ثابت هستی، فراموشکاری انسان است... و شاید این را هم نگفت که بدی به همان اندازه به انسان نزدیک است که نیکی؛ و شاید گفت نشنیدیم ... ... تاریکی ... و سرما ... و آمد؛ انسانی دیگر (محمد)، پیامدار اینبار از حجاز بود، و با همان نشان اصیل. لبخند، و منش نیک (خلق کریم)، که اعتبار انسانیت بودش. و او هم پیامهایی داشت برای انسان، همان پیامها: " انسانهای پاک نمیمیرند. و با شادی در مکانی امن منتظر انسانهای راستین دیگرند. و میبینیند که پاداششان داده میشود" (آل عمران 171-169) و راه شاد زیستن را همان " اِشا " گفت باز ، و در شگفت شدن، اینبار اما با نام " سنت " : " هنجار هستی قبل از شما هم برای اقوام دیگر اجرا شده، پس در این جهان بگردید و سرنوشت آنان را ببینید ( تا به " اِشا " پی ببرید) ، و این یک بیان عادی برای مردم عادی است و پندی بزرگ برای آنهایی که ایمان دارند. [و در این راه (جستجوی " اِشا ")] سست نشوید، و غمگین نگردید. چرا که شما برترید اگر [ به درستی راهتان] ایمان داشته باشید ". (آل عمران 140-137) و درجای دیگر " اِشا " را " میزان " مینامد: " و پروردگار (دانای بزرگ) پس از آفریدن آسمان، قانون را آفرید (نظم را) تا از آن مسیر منحرف نشوید و عدل را به پا دارید." (الرحمن 10-7) - اما، همیشه هستند کسانی که گرمای شادی انسانها، یخ اژدهای درونشان را آب میکند. و شاد بودن را سخت میکنند. عدالت کم میشود و بی داد زیاد. شادی کم میشود و سوگ و ماتم زیاد. بدون آتش شادی، مسیر رشد انسان کور است. انسان کور است. سپاه اهریمن، سایهی سردی و سیاهی و سوگ را میگسترد و شادی " گناه " میشود. شاید نشاندار شدن به نشانههای پیامداران، و نگاهبانی آتشگاه شادی، " انسان " را زنده نگاه دارد. ... . . . ..تاریکی ... و سرما...
• واژه جشن ، از ریشه اوستایی " یسنه " به معنی پرستش و ستایش است. + نوشته شده در شنبه 11 آبان1387 توسط S |
هِی... تو، بی چاره، پنداشتی که زندگی قُمار خانه است.(؟) زندگی ات؟!! [ لبخندِ تمسخر ] که بیایی و سرمایه را به بازی گیری، به اختیار؟! [خنده] سرمایه یِ خود را؟! [خنده ی بلند] اینجا، روسبی خانه ایست زیبا. و تو مفعول. اهمیت تو این است. ..کائنات باید ارضا شوند. بدون تو این دنیایِ زیبا معنا ندارد.... تو مُهِمّی! [لبخندِ تمسخر] ..... آری، کائنات باید ارضا شوند. .. از زندگی لذت ببر، از بودنت، .... از شدنت. ....آه. [لبخند] یک زمزمه [یک دریافت]: من، بی چاره . به خیالَم زندگی قمار خانه است. (؟) که بیایم و سرمایه را به بازی گیرم، یه اختیار؟ [سکوت] سرمایه ی خود را ؟ [اَشک] اینجا، روسبی خانه ایست، زیبا. و من مفعول. اهمیت من این است. بدون من این دنیایِ زیبا معنا ندارد.... من مُهِمَّم. .... کائنات باید ارضا شوند. ... از زندگی لذت می برم. از بودَنَم. .... از شُدَنَم. ......آه. .. کائنات باید ارضا شوند. [ گریه] .... آه. .. کائنات باید ارضا [..گریه..] شوند. [گریه] کائنات... ... آه.[ لبخند] ... آه. [اشک] ... آه..... + نوشته شده در شنبه 11 آبان1387 توسط S |
|
| ||||||