|
امشب فیلم اخراجی های 2 رو دیدم. دوباره یک فیلم پر از دروغ، پر از کلیشه. یک فیلم کاملا تجاری. یک فیلم عوام فریب. پر از آدمای سیاه و سفید. و خاکستری های مصنوعی. اما سکانس آخر فیلم اشکم رو در آورد. هر چقدر هم آرمانی یا حتی دروغی باشه. از وقتی که تصمیم گرفتم گریه کردن رو فراموش کنم، فقط دو بار پای فیلم بغضم ترکیده. یه بار میم مثل مادر بود (که البته اشک من ربطی به مادر نداشت) ، بار دوم هم امشب بود. سکانس آخر فیلم همه با هم می خوندن: ای ایران ،ای مرز پر گهر ..... مهم نیست که چقدر ایده آلی یا حتی دروغی بود. حتی اینم مهم نیست که چی می خوندن. مهم اینه که همه باهم می خوندن. همه باهم. همه با هم... + نوشته شده در چهارشنبه 12 فروردین1388 توسط S |
|
| ||||||