تبليغاتX
افسانه ها

افسانه ها

ساعت پنج عصر بود . پنجره ی اتاقم باز بود و نسیم ملایم و خنک بهاری پرده ی سفید اتاقم را می رقصاند. با خود گفتم چه جالب است که بدون هیچ سازی می شود به راحتی رقصید. بلافاصله با کمی تردید به این نتیجه رسیدم که احتمالا صدایی وجود دارد که من دقت نکرده و آنرا نشنیده ام. حدسم درست بود.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388 توسط S |



ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388 توسط S |


میانه اردیبهشت- میانه فروردین ۸۷:

 

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای

 بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

    زهری چکیده از بن دندان صد امید

    زهری                  چکیده از بن دندان صد امید

    زهری چکیده                           از بن دندان صد امید

    زهری چکیده از بن دندان                                    صد امید

 

 

این منم.

------------------------------------------------

پ ن: امشب یه نفر باعث شد بعد از مدت زیادی من یه جور دیگه یه خودم نگاه کنم. معمولا فکر میکنم همون چیزی هستم که میخوام باشم. ولی انگار فقط فکر می کنم که اونی که فکر میکنم هستم. از حرفاش یاد مولانا افتادم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388 توسط S |


پیشینه تاریخی:

"یک روز وارد روستایی شدم و در حالی که به تکه های گوشت بر سر نیزه ها که در حال کباب شدن بود اشاره می کردم پرسیدم: "شما بدن انسان را می خورید؟؟" بلافاصله گفتند: 'Io; yo te?' . بله، شما نمی خورید؟. و بعد از چند دقیقه رییس قبیله با یک ظرف به پیشواز آمد، ظرفی که در آن تکه های بزرگ گوشت بود، و واضح بود که گوشت انسان است. به نظر می آمد که وقتی پیشکشش را رد کردم واقعا ناراحت شد."

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388 توسط S |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حقیقت؟
همین سوال اونقدر ارزش داره که بقیه زندگیم رو وقفش کنم. (فعلا اینجوری فکر می کنم.) قراره که اینجا خودم رو نشون بدم. خوب هر چی که بخوام رو نشون میدم شاید بعضی از چیزایی که نمیخوام نشون بدم رو هم شما ببینین. اون دیگه دست من نیست.
نکته ی مهم:" جدیدا فهمیدم که اگه میخوام راجع به نوشته های یه نفر نظر بدم بهتره که اول یکم نوشته های قدیمی و جدیدشو زیر و رو کنم، بعدشم برای هر مطلبی که نظر داشتم تو همون بنویسم. اگر هم حوصله دیدن وبلاگ و خوندن نوشته هاش رو ندارم اصلا نظر نمیذارم. نه اینکه همون نوشته ی اولش رو یه نگاهی بندازم و یه چیزی براش بنویسم که خوشحالش کنم مثلا!. قبلا واقعا همینجوری فکر میکردم. (چقدر فکر کثیفی داشتم قبلا!) فکر کنم صاحب وبلاگ وقتی ببینه فکر پارسالش هم برای من ارزش خوندن داره خوشحال می شه (البته خوشحالی اون اصلا برام اهمیت نداره!). مهم اینه که من وقتی دستم رو یکم تو مغز یه آدم فرو میکنم و از اون تهش فکرای یکم قدیمیتر ولی بکرترش رو در میارم فکر میکنم بهتر فهمیدمش (اگه برام مهم باشه که بفهممش)."
در ضمن این عکس بالایی فقط برای نوشته ی روی چترشونه که برام قشنگه، وگر نه این خرسای مسخره هراز مدل دیگه هم کنار هم کپیدن(نشستن) ولی اون نوشته رو چترشون نیست. رو چتر هم نوشته :
"friendship , forever "


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386


آرشیو موضوعی

افسانه ها(myths & legends )
شخصیت ها
چرک نویس
نوشته های تحقیقی
برداشت آزاد


پیوندها

گروه کتاب (نه تمام امید من به آینده خودم و جامعه)
باور (یک شاعر، یک متفکر)
دکتر لوهو (واقعیت=حقیقت)
مه تاب (دلنوشته های او و آنها...)
پرنیان هفت رنگ (خاطره)
اسطوره پژوهی ایران (معما)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin