تبليغاتX
افسانه ها - مناظره X و Y

افسانه ها

وای: نادونی نعمته؟

ایکس:فکر کردن به اینکه چی نادونیه نعمته؟

وای: نمی دونم. نمی دونم.

ایکس: چرا زندگی نمی کنی؟

وای: زندگی چیه؟

ایکس: می شه خندید، می شه گریه کرد. ولذت برد. و مرد.

وای:چطوره که من نمی تونم راحت باشم؟

ایکس: تو فلسفی فکر میکنی. از جواب دادن می ترسی.

وای: آره. نه. نمی دونم. نمی دونم.

ایکس: منم فلسفه دوست دارم. حقیقت اینه که من می گم.

وای: فلسفه؟ حقیقت؟

ایکس: می شه راحت فکر کرد.

وای: راحتی؟ فکر؟

ایکس: من می خوام بدونم، من می دونم.

وای: من هم می دونم. نه، نمی دونم. چرا...

ایکس: چرا فکر می کنی من نمی فهمم؟

وای: تو؟ من به تو فکر می کنم؟

ایکس: دوست داری مهم باشی؟ من هم دوست دارم. من هستم. من مجهولم. تو نمی دونی من چی ام.

وای: دوست؟ دوست داشتن؟ جهل؟ نمی دونم. نمی دونم.

ایکس: من راحتم. عشق دارم.

وای: ....

ایکس: لذت ببر، داد می زنم، راحتم.

وای: ....

ایکس: زندگی می کنم. راحتم ،مشکلی نیست.

وای: ....

ایکس: من. من؟

وای: ....

ایکس: ....

وای: ....

+ نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387 توسط S |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حقیقت؟
همین سوال اونقدر ارزش داره که بقیه زندگیم رو وقفش کنم. (فعلا اینجوری فکر می کنم.) قراره که اینجا خودم رو نشون بدم. خوب هر چی که بخوام رو نشون میدم شاید بعضی از چیزایی که نمیخوام نشون بدم رو هم شما ببینین. اون دیگه دست من نیست.
نکته ی مهم:" جدیدا فهمیدم که اگه میخوام راجع به نوشته های یه نفر نظر بدم بهتره که اول یکم نوشته های قدیمی و جدیدشو زیر و رو کنم، بعدشم برای هر مطلبی که نظر داشتم تو همون بنویسم. اگر هم حوصله دیدن وبلاگ و خوندن نوشته هاش رو ندارم اصلا نظر نمیذارم. نه اینکه همون نوشته ی اولش رو یه نگاهی بندازم و یه چیزی براش بنویسم که خوشحالش کنم مثلا!. قبلا واقعا همینجوری فکر میکردم. (چقدر فکر کثیفی داشتم قبلا!) فکر کنم صاحب وبلاگ وقتی ببینه فکر پارسالش هم برای من ارزش خوندن داره خوشحال می شه (البته خوشحالی اون اصلا برام اهمیت نداره!). مهم اینه که من وقتی دستم رو یکم تو مغز یه آدم فرو میکنم و از اون تهش فکرای یکم قدیمیتر ولی بکرترش رو در میارم فکر میکنم بهتر فهمیدمش (اگه برام مهم باشه که بفهممش)."
در ضمن این عکس بالایی فقط برای نوشته ی روی چترشونه که برام قشنگه، وگر نه این خرسای مسخره هراز مدل دیگه هم کنار هم کپیدن(نشستن) ولی اون نوشته رو چترشون نیست. رو چتر هم نوشته :
"friendship , forever "


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386


آرشیو موضوعی

افسانه ها(myths & legends )
شخصیت ها
چرک نویس
نوشته های تحقیقی
برداشت آزاد


پیوندها

گروه کتاب (نه تمام امید من به آینده خودم و جامعه)
باور (یک شاعر، یک متفکر)
دکتر لوهو (واقعیت=حقیقت)
مه تاب (دلنوشته های او و آنها...)
پرنیان هفت رنگ (خاطره)
اسطوره پژوهی ایران (معما)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin