تبليغاتX
افسانه ها - گم بودن یا گم شدن؟

افسانه ها

 

_ جُستن، یافتن و آن‌گاه
                      به اختيار برگزيدن
                               و از خويشتن ِ خويش
                            باروئي پي‌افکندن
ــ
 

اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش‌تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.

 کوه. یکی از دفعات قبل، کوهنوردی را دیدم که اتفاقا نقاش هم بود (شاید هم اتفاقی نبود) . قدمهای محکم و مطمئن بر می داشت، اما به خاطر راه و محکم بودن یا صاف بودن آن نبود ، به خاطر خودش بود، اونقدر گم شده بود و اونقدر پیدا کرده بود که به خودش و "توانستن" ایمان آورده بود، یاد حرفای آقای پدر افتادم: "ما خودمون رو باور نداریم".(آقای پدر هم مطمئن حرف میزد.) چرا؟ شاید چون یاد نگرفتیم خودمون مسیر پیدا کنیم. دوستم میگه آدم اگه گم نشه به خودش و خداش توهین کرده.حالا میفهمم.

کوهنورد میگفت که تا بحال چندین یار در کوه گم شده. بازم یاد حرفای آقای پدر می افتم که کوه رو با زندگی مقایسه میکرد. حالا میتونم جوابای جالبتری به سوالش بدم.

 مطمئنا خیلی راحتتره که مسیر خودمون رو از بین مسیرهای رفته انتخاب کنیم، و یا راهی که اومدیم رو برگردیم و باز... . اینجوری راههای رفته رو صافتر و مطمئنتر میکنیم و میتونیم فکر کنیم که برای آیندگانمان هم خدمتی کرده ایم و راه رو براشون ساده کردیم. همون فکری که گذشتگان ما برای ما داشتند. نشونه های این راههای رفته مشخصه، هر جایی که بوی گند روزمرگی و تکرار، یاس و افسردگی ،پیری و تنبلی و ذلت میاد، هر جایی که قبرستانی از تن های بی روح و اجساد موجودات دوپای جونده و رونده (به هیچ کجا) پر شده. دیدن این نشونه ها سخت نیست، ندیدنشون سخته. فقط با نعمت نادونیه که میشه بین اونا زندگی کرد و خوش بود.

اگه من میخوام کوهنورد بشم( زندگی رو زندگی کنم)، شاید بدون گم شدن امکان نداشته باشه، شاید در مسیر کوهنورد شدن لازم باشه که بارها گم بشیم، تا پیدا کردن مسیر رو یاد بگیریم. شاید قراره که فایده ی گروههای دوستی و همدلی هامون رو (اگه بتونیم داشته باشیم) تو چنین موقعیتهایی بفهمیم.

شاید اگه چندین بار در مسیرهای بیراهه ی کوه، دلهره و ترس واقعی رو تجربه نکنیم. ترس نرسیدن. ارزش گشتن به دنبال مسیر رو بفهمیم و همیشه یک جوینده باشیم، حتی اگه یابنده نباشیم.

اگه از گم شدن بترسیم، هیچ وقت گشتن رو یاد نمیگیریم.

                  _گشتن، یافتن

                               و آنگاه

                                  به اختیار برگزیدن

                                                     و دوباره گم شدن ... .

--------------------------------------------

۱-همه این حرفا میتونه یه توجیه برای  گندی که روز جمعه زدم باشه!   و یا یک فریاد دیگه برای تخلیه ی مقداری از تردید و ترسی که تو تنهایی آزارم می ده.(یک آزار لذت بخش).              شاید بشه با دو دید به قضیه نگاه کرد.

۲-شاید میشد همه این نوشته رو تو یه جمله راجه به گم شدن و ترس و یافتن و ترس دوباره خلاصه کرد. دوستم اینجوری نوشته بود. اما پاک کرد نوشتشو.

+ نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388 توسط S |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حقیقت؟
همین سوال اونقدر ارزش داره که بقیه زندگیم رو وقفش کنم. (فعلا اینجوری فکر می کنم.) قراره که اینجا خودم رو نشون بدم. خوب هر چی که بخوام رو نشون میدم شاید بعضی از چیزایی که نمیخوام نشون بدم رو هم شما ببینین. اون دیگه دست من نیست.
نکته ی مهم:" جدیدا فهمیدم که اگه میخوام راجع به نوشته های یه نفر نظر بدم بهتره که اول یکم نوشته های قدیمی و جدیدشو زیر و رو کنم، بعدشم برای هر مطلبی که نظر داشتم تو همون بنویسم. اگر هم حوصله دیدن وبلاگ و خوندن نوشته هاش رو ندارم اصلا نظر نمیذارم. نه اینکه همون نوشته ی اولش رو یه نگاهی بندازم و یه چیزی براش بنویسم که خوشحالش کنم مثلا!. قبلا واقعا همینجوری فکر میکردم. (چقدر فکر کثیفی داشتم قبلا!) فکر کنم صاحب وبلاگ وقتی ببینه فکر پارسالش هم برای من ارزش خوندن داره خوشحال می شه (البته خوشحالی اون اصلا برام اهمیت نداره!). مهم اینه که من وقتی دستم رو یکم تو مغز یه آدم فرو میکنم و از اون تهش فکرای یکم قدیمیتر ولی بکرترش رو در میارم فکر میکنم بهتر فهمیدمش (اگه برام مهم باشه که بفهممش)."
در ضمن این عکس بالایی فقط برای نوشته ی روی چترشونه که برام قشنگه، وگر نه این خرسای مسخره هراز مدل دیگه هم کنار هم کپیدن(نشستن) ولی اون نوشته رو چترشون نیست. رو چتر هم نوشته :
"friendship , forever "


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

دی 1388

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386


آرشیو موضوعی

افسانه ها(myths & legends )
شخصیت ها
چرک نویس
نوشته های تحقیقی
برداشت آزاد


پیوندها

گروه کتاب (نه تمام امید من به آینده خودم و جامعه)
باور (یک شاعر، یک متفکر)
دکتر لوهو (واقعیت=حقیقت)
مه تاب (دلنوشته های او و آنها...)
پرنیان هفت رنگ (خاطره)
اسطوره پژوهی ایران (معما)


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin