تبليغاتX
افسانه ها - نطق پیش از دستور

افسانه ها

  از تاریخ تمدن:

در كنگوي عليا مرد و زن و بچه را به عنوان گوشت قصابي آشكارا خريد و فروش مي‌كرده‌اند. در جزيرة بريتانياي جديد گوشت انسان را، مانند گوشت حيوانات، در دكانهاي قصابي به قناره مي‌زدند و به فروش مي‌رسانيدند، و در بعضي از جزاير سليمان اسراي انساني، مخصوصاً زنان را، مانند خوك مي‌پروردند و براي كشتن در روزهاي جشن و مهماني آماده نگاه مي‌داشته‌اند. فوئجيان گوشت زن را بر گوشت سگ ترجيح مي‌داده‌اند، چه، به قول آنان، گوشت سگ مزة بدتري داشته است. يكي از بوميان جزيرة تاهيتي به پيرلوتي، سياح معروف، گفته بود كه: «گوشت انسان سفيدپوست چون خوب پخته شود مزة موز رسيده را دارد.» اهالي جزيرة فيجي گوشت سفيدپوستان را دوست ندارند، چه آن را سفت و پرنمك مي‌دانند، و چون يك ملاح اروپايي به چنگ آنان بيفتد آن را براي خوردن نيكو نمي‌دانند و مي‌گويند كه مزة گوشت مردم پولينزي لذيذتر است.

اين گفتة يكي از رؤساي فيلسوف‌منش قبايل برزيل است كه مي‌گويد: «اگر من دشمني را بكشم، شك نيست كه بهتر آن است كه او را بخورم و نگذارم گوشتش فاسد شوم و كسي از آن بهره‌اي برنگيرد… آنچه دردناك است آن نيست كه انسان را بخورند، بلكه بد آن است كه انسان بميرد؛ هنگامي كه كشته مي‌شوم براي من يكسان است كه قبيلة دشمن مرا بخورد يا به حال خود رها كند؛

استادي انسان اوليه مساوي و بلكه بيشتر از انسان متوسط در عصر حاضر بود، و اختلاف ما با آن مردم فقط در آن است كه معلومات و مواد و ادوات زيادتري در اختيار خود داريم، و هرگز نبايد گفت كه طبيعت ما، از لحاظ نوع تفكر، با آن مردم تفاوت اساسي دارد.

.........کامل می شود

+ نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت1388 توسط S |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حقیقت؟
همین سوال اونقدر ارزش داره که بقیه زندگیم رو وقفش کنم. (فعلا اینجوری فکر می کنم.) قراره که اینجا خودم رو نشون بدم. خوب هر چی که بخوام رو نشون میدم شاید بعضی از چیزایی که نمیخوام نشون بدم رو هم شما ببینین. اون دیگه دست من نیست.
نکته ی مهم:" جدیدا فهمیدم که اگه میخوام راجع به نوشته های یه نفر نظر بدم بهتره که اول یکم نوشته های قدیمی و جدیدشو زیر و رو کنم، بعدشم برای هر مطلبی که نظر داشتم تو همون بنویسم. اگر هم حوصله دیدن وبلاگ و خوندن نوشته هاش رو ندارم اصلا نظر نمیذارم. نه اینکه همون نوشته ی اولش رو یه نگاهی بندازم و یه چیزی براش بنویسم که خوشحالش کنم مثلا!. قبلا واقعا همینجوری فکر میکردم. (چقدر فکر کثیفی داشتم قبلا!) فکر کنم صاحب وبلاگ وقتی ببینه فکر پارسالش هم برای من ارزش خوندن داره خوشحال می شه (البته خوشحالی اون اصلا برام اهمیت نداره!). مهم اینه که من وقتی دستم رو یکم تو مغز یه آدم فرو میکنم و از اون تهش فکرای یکم قدیمیتر ولی بکرترش رو در میارم فکر میکنم بهتر فهمیدمش (اگه برام مهم باشه که بفهممش)."
در ضمن این عکس بالایی فقط برای نوشته ی روی چترشونه که برام قشنگه، وگر نه این خرسای مسخره هراز مدل دیگه هم کنار هم کپیدن(نشستن) ولی اون نوشته رو چترشون نیست. رو چتر هم نوشته :
"friendship , forever "


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

دی 1388

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386


آرشیو موضوعی

افسانه ها(myths & legends )
شخصیت ها
چرک نویس
نوشته های تحقیقی
برداشت آزاد


پیوندها

گروه کتاب (نه تمام امید من به آینده خودم و جامعه)
باور (یک شاعر، یک متفکر)
دکتر لوهو (واقعیت=حقیقت)
مه تاب (دلنوشته های او و آنها...)
پرنیان هفت رنگ (خاطره)
اسطوره پژوهی ایران (معما)


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin