تبليغاتX
افسانه ها - آدمخواری: یک تابوی باستانی

افسانه ها

متن فوق قسمتی از خاطرات "گری هاگ" در کتاب "صدایی از کنگو" بود.

بر مبنای نوشته های ویلیام آرنز در کتاب "افسانه ی خوردن آدم: انسانشناسی و آدمخواری"[1] اولین نشانه های آدمخواری در سفر های کریستوف کولمب به هندوستان (آمریکا) ثبت شده. کولمب و گروهش فهمیدند که اقوام سرخپوست "کاریب"[2] در مراسم مخوفی شرکت می کندد که در طی تشریفاتی مذهبی، گوشت انسانهای دیگر خورده می شود.

سیاحان نام قبیله را به اشتباه "کانیب" (canibs) می گفتند که به مرور زمان به "کانیبال" (canibales) که در زبان اسپانیایی به معنی تشنه و بیرحم است تبدیل شد. ترجمه ی انگلیسی این لغت اسپانیایی به صورت cannibalism در آمد، که امروزه گسترده ترین عبارتی است که برای بیان خوردن گوشت انسان توسط انسان دیگر مورد استفاده قرار می گیرد. شکل لاتین کلمه cannibalism کلمه anthrophagy است که بیشتر در انسانشناسی و باستانشناسی کاربرد دارد.

مبدا دقیق آدمخواری یک افسانه است و هنوز هم شناخته نشده. برخی انسانشناسان عقیده دارند که آدمخواری از زمان انسان اولیه بوجود آمده و گسترش آن بخاطر تلاش روز افزون انسان برای مهار خشم خدایان، نجات از قحطی، و یا انتقام و تسلط بر دشمنان بوده. امروزه شواهد باستانشناسی نشان از این دارند که پیشینه ی آدمخواری به دوران "نو سنگی"[3] و عصر برنز در آمریکا و اروپای امروزی میرسد.

 

آدمخواری مذهبی (Spiritual and Ritualistic Cannibalism  ) یا گرسنگی مقدس (Divine hunger)

 

بسیاری از انواع آدمخواری های معنوی و عرفانی در سطح دنیا وجود دارد. Exocannibalism به نوعی از آدمخواری اشاره دارد که مردم گروه ،قبیله، یا فرهنگ دیگری خورده میشوند. این روش آدمخواری با قدرت قبیله ای و روحیه ی تهاجمی آدمخواران در ارتباط است و با هدف ترساندن قبایل دشمن و رقع خطر احتمالی آنها، و گاهی برای خلاص شدن از شر اسرای جنگی انجام می گیرد. بسیاری از این قسم آدمخواران باور دارند که خوردن دشمن باعث می شود تا روح و انرژی و مهارت قربانی را صاحب شوند. سرخپوستان آمریکای شمالی بر این باور بودند که خوردن دشمنانشان، خدای جنگ را از آنان راضی میگرداند و منجر به کسب قدرت دشمنان قبیله برای قبیله می شود، به صورتی که صفات شخص خورده شده به آدمخوار انتقال پیدا میکند.

  

Endocannibalism نوع دیگر آدمخواری است که مربوط به تغذیه از افراد گروه خودی می شود .و عموما با مراسم مذهبی و تدفین اموات در ارتباط است و به عنوان "آدمخواری از سر شفقت" از آن نام برده می شود. از جمله گسترده ترین رسوم آدمخواری درون گروهی مرده خواری است که حتی ممکن است به جای افراد تازه درگذشته، از مرده های قبلی تغذیه شود. برای مثال، بر مبنای نوشته ی انسانشناسی به نام "بت کنلین" مرده خواری در قبیله ی "واری" در جنگلهای بارانی آمازون دارای "بعد وحدت اجتماعی" است. و باور بر این است که خوردن مرده های قبیله،باعث جذب روح او به تمام افراد قبیله میشود و این روش را یکی از "آبرومند ترین روشها" برای رفتار با جسد انسان می دانند. (گزارش سال 1838)

قوم باستانی و با فرهنگ "آزتک" در مکزیک، در یک رسم سالانه هزاران انسان را می خوردند. آزتک ها همان مقدار که آدمخواری خارجی داشتند ،آدمخواری درون گروهی و آدمخواری برای بقا را هم تجربه کرده اند. قربانی کردن انسان و خوردن او در راستای تلاش برای ایجاد تعادل کیهانی بین دنیا (ی مادی) و کائنات انجام می گرفت.

 "پگی سندی" در کتاب حود تحت عنوان " گرسنگی الهی" می گوید: آدمخواری یک امر مقدس بود، که به انسانها اجازه می داد تا با برقراری ارتباط با خدایانشان صاحب قدرتهای روحانی شوند. و در عین حال از خشم خدایان و نابودی نسل انسان جلوگیری کنند.

گزارشهایی موجود است که نشان می دهد افراد ساکن جزیره ی "پاپوآ" در اقیانوس آرام تا سال 1960 به آدمخواری مذهبی می پرداخته اند. برخی قبایل دیگر برای مقاصدی غیر از آداب و رسوم مذهبی به خوردن انسان می پرداختند، مانند چشیدن مزه گوشت انسان.

بسیاری از مردم قبایل آدمخوار به بیماری های کشنده ای مبتلا می شوند که ناشی از آدمخواری آنهاست. "مارگارت مکنزی" انسانشناس از قول گروهی از دانشمندان می گوید که این بیماری ها معمولا از مادر به فرزند منتقل می شود و شباهت زیادی به نوع انسانی بیماری جنون گاوی در اواخر دهه 1970 دارد. این بیماری که به شدت واگیردار است، به علت خوردن بافت بدن انسانهای مرده، خصوصا مغز آنها بوجود می آید. این بیماری که "کورو" نام داشت از طرق بسیاری از جمله مایعات بدن منتقل می شد و تنها زمانی شیوع ان کمتر شد که تعداد آدمخواران جزیره رو به کاهش نهاد.

آدمخواری مذهبی در بسیاری از فرهنگها مذموم است. این در حالی است که در اقوامی که این عمل را انجام می دادند نقش بسیار مهمی داشته و از بسیاری جهات مفید بوده. آدمخواری، سنتی بود که سیستم ارزشی و باورهای آنان را در طول صدها و شاید هزاران سال نشان می داد. با گذشت زمان و از ترس بیماری های شدیدی که در حال از بین بردن قبایل بود، آنها مجبور شند که این رسوم خود را کنار گذاشته و سعی کردند باورهای خود را بیشتر به شکل سمبلیک و نه واقعی نشان دهند. (نشانه های این رفتار را میتوانیم در تمام مراسم مذهبی امروزی که با قربانی کردن و مصرف گوشت یا نان یا نوشیدنی های خاص توام است ببینیم.)

بیماری تنها دلیلی نبود که باعث کاهش سنتهای مذهبی آدمخواری شد. گسترش مسیحیت به وسیله ی مبلغان باعث کاهش چشمگیری در این عمل شد. در اواخر قرن 19 تاثیر مسیحیت باعث اتمام عمل آدمخواری در جزیره فیجی شد. بسیاری بر این باورند که تعالیم مسیحیت و گسترش آن به کاهش جهانی آدمخواری مذهبی انجامید. (البته توجه داشته باشیم که طبق توضیحات بند قبل، آداب مسیحیت نیز خود بازمانده ای از رسوم مردم باستان است که به شکل سمبلیک اجرا می شود. و احتمالا نگارنده این متن و دیگر طرفداران این نظریه تحت تاثیر تعصبات دینی این نتیجه را گرفته اند. در حالت کلی می توان راجع به تاثیرات فرهنگی هر تمدن پیشرفته ای در برخورد با مراحل پیشین تمدن چنین نتیجه ای (کاهش توحش تمدن ابتدایی پس از تعامل) گرفت و این اتفاق خاص مسیحیت نیست، بلکه عصر ادیان کلا بعد از مراحل ابتدایی واقع شده و هر دینی در موقیت جغرافیایی خود و ناحیه ی گسترشش تاثیرات مشابهی داشته است.)

آدمخواری برای بقا (survival cannibalism)

احتمالا تنها صورت قابل قبول آدمخواری برای زنده ماندن در شرایط بسیار سخت و نامساعد است. آدمخواری برای بقا به ندرت اتفاق می افتد و در بسیاری از موارد قابل توجیه است اما هنوز هم گاهی قانون آنرا قابل مجازات می داند. موارد بسیاری از این نوع آدمخواری در دو قرن گذشته وجود داشته است، که از جمله آنها اردوی گروه "دونر" و اتفاقی است که در کوهستان "اندس" بعد از سقوط هواپیما رخ داد.

در 1846، یک گروه 89 نفری از مردان و زنان و کودکان که توسط جرج دونر سرپرستی می شدند از راه کوهستان نوادا راهی کالیفرنیا شدند. در طول سفر تغییرات غیر منتظره ی جوی پیش آمد و مجبور شدند مسیر خود را تغییر دهند. ذخایر غذا در حال تمام شدن بود. بسیاری از ضعف و گرسنگی جان دادند. هنگامی که افراد باقیمانده به وضعیت موجود تسلیم شدند و برای زنده ماندن شروع به خوردن گوشت افراد مرده کردند، نیمی از مسافران مرده بودند. 46 بازمانده سرانجام نجات یافتند، اما با وارد شدن دوباره به حیطه تمدن با آنها مانند جانیانی دیوصفت رفتار شد که باید برای رفتارشان محاکمه شوند. قبل از بازگشتن به اجتماع، به مدت 6 ماه تمام تحت نظر بودند.

در  سال 1972، گروهی از بازیکنان راگبی به همراه دوستان و خانواده شان با هواپیما از اروگوئه به سمت شیلی می رفتند. هواپیما به کوههای پوشیده از برف آندس برخورد کرد و 13 نفر از 45 نفر مسافر جان باختند. و بسیاری از مجروحان حادثه هم در هفته های بعد مردند. افراد باقی مانده به خاطر نبود هیچگونه آذوقه، ناچار به مرده خواری رو آوردند. آنهایی که از این کار امتناع کردند از گرسنگی به جمع مرده ها پیوستند. بعد از 70 روز سرگردانی در کوهستان، 17 نفر از مسافران نجات یافتند و به خانه برگشتند.

حتی در بحرانی ترین موارد (مثل موارد اخیر)، عمل خوردن انسان در بسیاری از فرهنگها با تحقیر و نفرت نگریسته می شده و به اشکال مختلفی از جمله ترد اجتماعی، بستری کردن در بیمارستانهای روانی، بازداشت، حبس و حتی قتل با آدمخواران برخورد شده. در باور عموم، آدمخواری نشانه ی توحش در رفتار است. هرچند مذاهب و همچنین ترس از بیماری، این عمل را شدیدا محدود کرده اند، هنوز هم در اقسا نقاط جهان این کار انجام می شود.

شیوه های نابهنجار آدمخواری در میان مجرمان جنایی در طول یک قرن گذشته بخصوص در نیمکره غربی پیوسته رو به افزایش است.  قانون گذاران در کشورهای مختلف مجبور شدند که قوانین جدیدی مربوط به آدمخواری تصویب کنند  که در گذشته نیازی به آنها نبود. "آدمخواری جنایی" به یکی از نگرانی های آینده تبدیل شده است.

آدمخواری جنایی (criminal cannibalism)

در سالهای اخیر، کشتن یک انسان و خورده شدن جنازه توسط شخص دیگر در هر موقعیتی، اعم از گرسنگی کشنده، شکلی از آدمخواری ( cannibalism or anthropophagy) شناخته می شود. هرچند تعریف آدمخواری و قوانین مربوط به آن در فرهنگهای مختلف متفاوت است.

در بیشتر نقاط دنیا آدمخواری به تنهایی جرم شناخته نمی شود و گاهی تنها با تلاقی با جرمی دیگر است که مشخص می شود. برای مثال در انگلستان و ایالات متحده، آدمخواری جرم نیست اما از نظر اجتماعی امری ناپسند است. کسانی که به کار مخوفی از دست می پردازند معمولا به جرم دیگری متهم می شوند که مستقیما با آدمخواری در ارتباط است، مانند قتل، مرده دزدی و یا مرده گرایی (necrophilia).

بسیاری از افراد نمی خواهند قبول کنند که آدمخواری در جامعه ی "متمدن" امروزی هم انجام می شود. اما شواهد بسیاری در دست است که این کار به وفور انجام می شود. بسیاری از پرونده های بایگانی شده ی آدمخواری موجود است، که اکثرا مربوط به 100 سال اخیر است.

4 نوع اصلی آدمخواری جنایی وجود دارد:

آدمخواری جنسی[4]

آدمخواری تهاجمی[5]

آدمخواری معنوی و آیینی[6]

آدمخواری لذت جویانه و تغذیه ای[7]

این اشکال گوناگون عملا با هم تداخل دارند. مثلا ممکن است یک نفر گوشت انسان را به مقاصد مختلفی مصرف کند، مانند دستیابی به احساس قرت و اختیار (آدمخواری تهاجمی)، در حالی که از مزه ی گوشت هم لذت می برد (آدمخواری لذت جویانه-تغذیه ای). دیگری ممکن است برای دستیابی به مراحل بالاتر عرفانی و اتصال معنوی با فردی که خورده میشود آدمخواری را مجاز بداند و همزمان به لذت جسنی هم برسد.

آدمخواری جنسی:

آدمخواری جنسی به عنوان یک اختلال روانی-جنسی شناخته می شود، که در آن آدمخوار با مصرف گوشت شخص دیگر لذت جنسی بدست می آورد.لزومی ندارد که آدمخوار حتما از عمل خوردن گوشت لذت ببرد، بلکه ممکن است با رها سازی محرومیتهای جنسی و خشم فروخورده خود به این لذت دست یابد. آدمخواری جنسی نوعی از سادیم جنسی است و گاهی همراه با مرده گرایی (همبستری با مرده) می باشد. موارد متعدد و مشهوری وجود دارد که شامل آدمخواری جنسی می شود، از جمله "آندره چیکاتیلو" ، "ادوارد گین" ، "آلبرت فیش" ، "آرمین ام" و "جفری دامر" . (Andrei Chikatilo, Edward Gein, Albert Fish, Armin M and Jeffrey Dahmer.)

آقای فیش

در طول سالهای دهه 1920 با وحشت آلبرت فیش که گفته می شد تعدادی از کودکان توسط او تجاوز شده، کشته و خورده شده اند  آشنا بودند. فیش یک آدمخوار جنسی به معنای واقعی کلمه بود و هنگامی که تصور خوردن فردی را در سرش داشت به لذت جنسی وافری دست می یافت. (وقتی که از رویاهایش حرف می زد)

آقای چیکاتیلو

آندره چیکاتیلو، یک قاتل زنجیره ای روس بود که متهم به کشتن عده زیادی از پسران و دختران خردسال بود. در بیشتر سالهای عمر، چیکاتیلو از ناتوانی جنسی رنج می برد و تنها می توانست از راه شکنجه دادن و کشتن انسانهای دیگر به لذت جنسی برسد. او گاهی قبل از مصرف گوشت قربانیانش آنها را تکه تکه میکرد، از جمله گوشت سینه، اندام تناسلی خارجی و داخلی و دیگر اعضای بدن. ممکن است که او در هنگام خوردن هم همین لذت را بدست می آورده. چیکاتیلو گفته است که از "اصول اخلاقی آزادی منشانه[8]" بسیاری از قربانیانش متنفر بوده، که او را به یاد خاطره تلخ ناتوانی خودش می انداخته اند. مویرا مارتینگیل در کتاب "آدمکشان آدمخوار" می نویسد که بسیاری از قتلهایی که چیکاتیلو انجام میداده بعد از تماشای ویدیوهای خشن و یا تمام جنسی بوده.

آقای گین

ادوارد گین، یک کشاورز از ویسکنسین در مرکز ایالات متحده بود. گفته می شد که او حد اقل 3 نفر از جمله برادر خودش را کشته است. یک فروشنده بار به نام مری هوگان و مالک یک فروشگاه ابزارآلات به نام برنیس وردن هم از قربانیان او بودند. در سال 1957 پلیس خانه ی گین را تفتیش کرد و جنازه ی وردن را در بین 15 زن دیگر یافت. اکثر اجسادی که در صحنه ی جرم یافت شدند از قبرستانی که در همان نزدیکی بود سرقت شده و به محل آورده شده بودند. گین با جنازه ها عمل جنسی انجام داده بود. همچنین ثابت شد که او یک "زن جامه" ( مردی که از پوشیدن لباس جنس مقابل لذت جنسی میبرد) بوده، که از کندن پوست قربانیان و پوشاندن آنها بر قسمتهای مختلف خانه لذت بسیاری میبرده. وقتی که پلیس برای بازرسی به منزل او آمد، در حال آدمخواری بود و تکه هایی از بدن قربانیان از جمله قلب  وردن در تابه ای که روی اجاق گاز بود پیدا شد. هرچند خورده شدن قربانیان توسط گین قطعی نیست، اما رابطه ی پررنگی بین "مرده گرایی" او و رفتار آدمخواری وجود دارد.

آقای دامر

در مقاله ای که توسط کلارا بروس با نام "این را بخور: تو دلیل شام هستی"[9]  آدمخوارشناسان خوردن گوشت انسان را با تجربه ارگاسم مقایسه کرده اند. آزمایشهای بیشتر مشخص کردند که یک تجربه ی فرا جسمی باعث می شود که این کار با مصرف مسکالین[10] (یک داروی توهم زا) قابل مقایسه باشد.

بر اساس گفته های لسلی هنسل، نویسنده ی کتاب "آدمخواری به عنوان یک اختلال جنسی"، خوردن گوشت انسان مقدار ویتامین A و آمینو اسید ها را در بدن افزایش می دهد، که منجر به تاثیرات شیمیایی در خون و تاثیر بر مغز می شود. این تغییرات شیمیایی میتوان به تغییر وضعیتهایی بیانجامد که برخی آدمخواران ادعا می کنند که آنرا تجربه نموده اند. البته هنوز این تئوری هنوز بر پایه ی شواهد علمی به اثبات نرسیده.

در نوشته ی " شیفتگی به آدمخواری ریشه های جنسی دارد"[11]  جاش کانون راجع به روانشناسی به نام استیون اسچر و تیمش نوشته که یکی از معدود مطالعات مهم در زمینه ی آدمخواری و عمل جنسی را در سال 2002 در دانشگاه ایلینویز انجام دادند. در این مطالعه گروههای بسیاری از مردم مورد پرسش در مورد آدمخواری و علایق جنسی قرار گرفتند. نتایج مطالعه نشان داد که مردم ترجیح می دهند کسی را بخورند که برای آنها از نظر جنسی جذاب است. این بدان معنی است که احتمالا مولفه های جنسی مهمی در عمل آدمخواری دخیل هستند.

(این نوشته ترجمه ناقصی از متن زیر است: متن جامعی است:

[1] The Man-Eating Myth: Anthropology & Anthropophagy

[2] Carib West Indies

[3] Neolithic

[4] Sexual cannibalism

[5] Aggression cannibalism

[6] Spiritual and ritual cannibalism

[7] Epicurean/nutritional cannibalism

[8] Loose morals

[9] Chew On This: You're What's for Dinner

[10] mescaline

[11] Fascination with Cannibalism has Sexual Roots


پ ن:

- این متن ادامه دار است

- سعی میکنم علایق شخصیم در نوشتن این متن تاثیری نداشته (!) و تماما به صورت نقل قول باشد.

- این نوشته و نوشته های مشابه هیچ ربطی به انتخابات ریاست جمهوری ندارد!

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388 توسط S |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حقیقت؟
همین سوال اونقدر ارزش داره که بقیه زندگیم رو وقفش کنم. (فعلا اینجوری فکر می کنم.) قراره که اینجا خودم رو نشون بدم. خوب هر چی که بخوام رو نشون میدم شاید بعضی از چیزایی که نمیخوام نشون بدم رو هم شما ببینین. اون دیگه دست من نیست.
نکته ی مهم:" جدیدا فهمیدم که اگه میخوام راجع به نوشته های یه نفر نظر بدم بهتره که اول یکم نوشته های قدیمی و جدیدشو زیر و رو کنم، بعدشم برای هر مطلبی که نظر داشتم تو همون بنویسم. اگر هم حوصله دیدن وبلاگ و خوندن نوشته هاش رو ندارم اصلا نظر نمیذارم. نه اینکه همون نوشته ی اولش رو یه نگاهی بندازم و یه چیزی براش بنویسم که خوشحالش کنم مثلا!. قبلا واقعا همینجوری فکر میکردم. (چقدر فکر کثیفی داشتم قبلا!) فکر کنم صاحب وبلاگ وقتی ببینه فکر پارسالش هم برای من ارزش خوندن داره خوشحال می شه (البته خوشحالی اون اصلا برام اهمیت نداره!). مهم اینه که من وقتی دستم رو یکم تو مغز یه آدم فرو میکنم و از اون تهش فکرای یکم قدیمیتر ولی بکرترش رو در میارم فکر میکنم بهتر فهمیدمش (اگه برام مهم باشه که بفهممش)."
در ضمن این عکس بالایی فقط برای نوشته ی روی چترشونه که برام قشنگه، وگر نه این خرسای مسخره هراز مدل دیگه هم کنار هم کپیدن(نشستن) ولی اون نوشته رو چترشون نیست. رو چتر هم نوشته :
"friendship , forever "


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386


آرشیو موضوعی

افسانه ها(myths & legends )
شخصیت ها
چرک نویس
نوشته های تحقیقی
برداشت آزاد


پیوندها

گروه کتاب (نه تمام امید من به آینده خودم و جامعه)
باور (یک شاعر، یک متفکر)
دکتر لوهو (واقعیت=حقیقت)
مه تاب (دلنوشته های او و آنها...)
پرنیان هفت رنگ (خاطره)
اسطوره پژوهی ایران (معما)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin