|
چون انسان به نور الهی رسید، خدایان بر او خشم گرفتند و برای عقوبت فانیان، هفاستیوس فرمان ساخت پاندورا را اجابت کرد، آتنا او را به جامه ای نقره فام پوشانید، مزین به جواهرات و تاجی زرین بر سرش. آتنا او را بافندگی آموخت، آفرودیته گیسوان بلند و لطافت پوستش بخشید، هرمس باطنی حیله گر و طبیعتی مرموز عطایش کرد، نیز هرمس او را سخن گفتن آموخت. دروغ و الفاظ اغواگرایانه را هرمس به او آموخت.
هنگامی که اولین بار بر جاودانان المپ و فانیان زمینی ظاهر گشت، ایشان را شگفتی فرا گرفت. او را به همراه صندوقچه ای (pithos) حامل ناراحتی ها و مصائب، بیماری ها و عذابهای کشنده برای انسان هدیه فرستادند. پرومتئوس، خدای گناهکار انساندوست، برادر نادان خود (اپی مته) را پند داده بود که هرگز از خدایان هدیه ای نپذیرد. اما نشنید و پذیرفت پاندورا را. پاندورا صندوقچه ای که هدیه ی الهی به آنان بود را گشود و چنان شد که دریا و زمین و آسمان را شیاطین فرا گرفتند. و یک چیز. تنها یک چیز باقی ماند؛ امید. هسوید در نسب نامه خدایان چنین گفته: Only Hope was left within her unbreakable house, she remained under the lip of the jar, and did not fly away. Before [she could], Pandora replaced the lid of the jar. This was the will of aegis-.bearing Zeus the Cloudgatherer اما او نگفته چرا امید مانده؟... (کامل می شود) + نوشته شده در جمعه 17 مهر1388 توسط S |
|
| ||||||