تبليغاتX
افسانه ها - آزادی؟ انتخاب؟ اضطراب.

افسانه ها

میترسم. آزادم. زیادی آزادم.

آزادی؛ آزادی انتخاب، نه آزادی اراده. هر انسانی انتخاب می کند که چگونه انسانی باشد و کدام مقاصد اساسی را برگزیند. این طرح زندگی اوست. هر انسان بر پایه این حقیقت که انسان است، ناگزیر از چنین انتخابی است. او "محکوم به آزاد بودن" است. از آنجا که وجود بر ماهیت مقدم است، و از آنجا که آگاهی به تشکیل شخصیتی خاص تقدم دارد، این شخصیت نمی تواند به انتخاب اساسی دست بزند.

به سبب آزادی، خود را مسئول اعمال خوسیش می دانیم. تنها بزدلان مسئولیت خویش را انکار کرده می کوشند جبر گرایی را چون بهانه ای برای تخلفات خود بکار گیرند. این، بیش از دروغگویی به خود، دروغگویی به دیگران است. سوء نیت. اعتقاد به خدا یک سوء نیت است، چون مؤمن برای پشتگرمی و حل مشکلات و بخشایش گناهان به خدا تکیه می کند. انسان واقعی مسئولیت اعمال خوشی را می پذیرد و از روی میل میوه ی درخت ممنوعه (آگاهی به خیر و شر) را می خورد.

اظطراب بخشی از بهایی است که برای آزادی، مسئولانه می پردازیم. اضطراب تردیدی دردناک در مقابل ضرورت انتخاب بین پاسخهای ممکن یه یک وضعیت خاص است. تصدیق هراسناک این امر است که انتخابهای اساسی ما، علاوه بر خودمان سرنوشت دیگران را نیز رقم می زند. (حتی انتخابهای عادی ما نیز، شاید) اضطراب بازشناخت این نکته است که ما در میان مجموعه اشیاء ضرورتی نداریم. و در نظر بسیاری از آدمهای پیرامون خود، موجودی ناخوانده هستیم. ما نمی توانیم به کمک هیچ احساسی مبنی بر اینکه ما بازیگران نمایش عظیمی هستیم که مفهومی ناب و قهرمانانه یا پایانی نجات بخش دارد، زندگی خود را ارج نهیم. نه در کائنات رهنمود و مقصدی است ،نه در تاریخ. تنها واقعیت بی چون و چرا این است که هر موجود زنده ای رنج خواهد برد و خواهد مرد.

 

هر یک از ما ،موجود تنهای بی یاور و محکوم به فنایی است.

 

انسان با شور و شوق از هوسی به هوس دیگر میل می کند. انسان عبارت است از شور و شوقی عبث. پایان همیشه یکسان است.

 

پایان.

+ نوشته شده در جمعه 24 مهر1388 توسط S


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حقیقت؟
همین سوال اونقدر ارزش داره که بقیه زندگیم رو وقفش کنم. (فعلا اینجوری فکر می کنم.) قراره که اینجا خودم رو نشون بدم. خوب هر چی که بخوام رو نشون میدم شاید بعضی از چیزایی که نمیخوام نشون بدم رو هم شما ببینین. اون دیگه دست من نیست.
نکته ی مهم:" جدیدا فهمیدم که اگه میخوام راجع به نوشته های یه نفر نظر بدم بهتره که اول یکم نوشته های قدیمی و جدیدشو زیر و رو کنم، بعدشم برای هر مطلبی که نظر داشتم تو همون بنویسم. اگر هم حوصله دیدن وبلاگ و خوندن نوشته هاش رو ندارم اصلا نظر نمیذارم. نه اینکه همون نوشته ی اولش رو یه نگاهی بندازم و یه چیزی براش بنویسم که خوشحالش کنم مثلا!. قبلا واقعا همینجوری فکر میکردم. (چقدر فکر کثیفی داشتم قبلا!) فکر کنم صاحب وبلاگ وقتی ببینه فکر پارسالش هم برای من ارزش خوندن داره خوشحال می شه (البته خوشحالی اون اصلا برام اهمیت نداره!). مهم اینه که من وقتی دستم رو یکم تو مغز یه آدم فرو میکنم و از اون تهش فکرای یکم قدیمیتر ولی بکرترش رو در میارم فکر میکنم بهتر فهمیدمش (اگه برام مهم باشه که بفهممش)."
در ضمن این عکس بالایی فقط برای نوشته ی روی چترشونه که برام قشنگه، وگر نه این خرسای مسخره هراز مدل دیگه هم کنار هم کپیدن(نشستن) ولی اون نوشته رو چترشون نیست. رو چتر هم نوشته :
"friendship , forever "


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

دی 1388

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386


آرشیو موضوعی

افسانه ها(myths & legends )
شخصیت ها
چرک نویس
نوشته های تحقیقی
برداشت آزاد


پیوندها

گروه کتاب (نه تمام امید من به آینده خودم و جامعه)
باور (یک شاعر، یک متفکر)
دکتر لوهو (واقعیت=حقیقت)
مه تاب (دلنوشته های او و آنها...)
پرنیان هفت رنگ (خاطره)
اسطوره پژوهی ایران (معما)


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin