تبليغاتX
افسانه ها - افسانه آفرینش(Creation Myth )

افسانه ها

در ابتدا هیچ چیز نبود بجز Chaos ، یک توده ی سیاه، پر از خالی ومتراکم که همه جا را پوشانده بود.
سپس ازChaos ،گایا (Gaea ) (زمین) پدید آمد و از زمین آسمان(Uranus ).
از کی اس، Tartarus (اعماق زمین که بعدها قلمرو Hades شد) و Eros (خدای عشق که باید جاودانان را به هم میرساند تا تولید مثل کنند) بوجود آمدند.
از گایا و اورانوس ، شب(night ) ، تیتان ها (titans ) ، سایکلوپ ها (cyclopes ) و ژیانت های صد دست(hecatoncheir giants ) بوجود آمدند.   کوچکترین تیتان کرونوس (بزرگترین خدای دوره ی نخستین وقبل از بوجود آمدن زئوس ) بود و جوانترین ژیانت هم تایفون (Typhon  هم بزرگترین و زشتترین غول افسانه ای و تنها کسی است که توانست زئوس را شکست دهد).

uranus برای اینکه از بچه های زشت خودش (giants )بدش می آمد، آنها را به زمین برمیگرداند و گایا که از این کار ناراحت بود ، از کرونوس خواست تا انتقام برادر های خود را بگیرد. crunus با پدرش جنگید، آلت تناسلی او را برید و به درون دریا انداخت. از خون uranus که بر زمین ریخت سه خواهر زشت(tisiphone ،megaera،alecto ) بوجود آمدند که به آنها Erineys یا Furies میگویند.  وظیفه آنها انتقام گرفتن از کسانی است که مرتکب گناه پدرکشی(Patricide ) و یا گناه پیمان شکنی (perjury) میشوند.
وقتی آلت uranus به دریا افتاد، از آب و کف خون آلود و خروشان دریا الهه ی زیبایی بوجود آمد (Aphrodite ) که اسم او به معنی بر آمده از کف میباشد.

کرونوس بر تخت خدایی نشست، اما از ترس اینکه کسی از نسل او مدعی خدایی مطلق شود، فرزندانی که از او و خواهرش(Rhea ) بوجود می آمدند را همان اول می بلعید. او Hestia ، Hera، Hades، Poseidon و Demeter را درسته قورت داد.فرزند ششم zeus بود و رئا که از این کار کرونوس ناراحت بودبه جای زئوس تکه سنگی را در پارچه پیچید و به او داد، زئوس مخفیانه بزرگ شد. با پدرش جنگید و بر او پیروز شد، او کرونوس را مجبور کرد تا برادران و خواهرانش را که بلعیده بود بالا بیاورد و سپس او را به tartatus انداخت تا برای همیشه در آنجا محبوس بماند.

دوران جالب mythology از اینجا، یعنی شروع خدایی زئوس شروع میشود که در پست بعدی مینویسم.

تو نوشته این پست چه lost truth هایی میبینین؟
به نظرتون کجاهای داستان ناقصه ؟ 
چه شباهتهایی بین این افسانه با داستانهای معروف میبینین؟(مثلا داستان شنگول و منگول)
به lost truth فکر کنیم.

فعلا...

+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386 توسط S |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

حقیقت؟
همین سوال اونقدر ارزش داره که بقیه زندگیم رو وقفش کنم. (فعلا اینجوری فکر می کنم.) قراره که اینجا خودم رو نشون بدم. خوب هر چی که بخوام رو نشون میدم شاید بعضی از چیزایی که نمیخوام نشون بدم رو هم شما ببینین. اون دیگه دست من نیست.
نکته ی مهم:" جدیدا فهمیدم که اگه میخوام راجع به نوشته های یه نفر نظر بدم بهتره که اول یکم نوشته های قدیمی و جدیدشو زیر و رو کنم، بعدشم برای هر مطلبی که نظر داشتم تو همون بنویسم. اگر هم حوصله دیدن وبلاگ و خوندن نوشته هاش رو ندارم اصلا نظر نمیذارم. نه اینکه همون نوشته ی اولش رو یه نگاهی بندازم و یه چیزی براش بنویسم که خوشحالش کنم مثلا!. قبلا واقعا همینجوری فکر میکردم. (چقدر فکر کثیفی داشتم قبلا!) فکر کنم صاحب وبلاگ وقتی ببینه فکر پارسالش هم برای من ارزش خوندن داره خوشحال می شه (البته خوشحالی اون اصلا برام اهمیت نداره!). مهم اینه که من وقتی دستم رو یکم تو مغز یه آدم فرو میکنم و از اون تهش فکرای یکم قدیمیتر ولی بکرترش رو در میارم فکر میکنم بهتر فهمیدمش (اگه برام مهم باشه که بفهممش)."
در ضمن این عکس بالایی فقط برای نوشته ی روی چترشونه که برام قشنگه، وگر نه این خرسای مسخره هراز مدل دیگه هم کنار هم کپیدن(نشستن) ولی اون نوشته رو چترشون نیست. رو چتر هم نوشته :
"friendship , forever "


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

دی 1388

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386


آرشیو موضوعی

افسانه ها(myths & legends )
شخصیت ها
چرک نویس
نوشته های تحقیقی
برداشت آزاد


پیوندها

گروه کتاب (نه تمام امید من به آینده خودم و جامعه)
باور (یک شاعر، یک متفکر)
دکتر لوهو (واقعیت=حقیقت)
مه تاب (دلنوشته های او و آنها...)
پرنیان هفت رنگ (خاطره)
اسطوره پژوهی ایران (معما)


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin